مير تقي الدين كاشاني
630
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
در حسن مىزيبد تو را ، گر لاف يكتايى زنى * اى نافريده مثل تو ، يكتاى بىهمتا ، كسى * * * اى دل برون ز گلشن عشق آشيان مكن * ترك چمن به عربدهء باغبان مكن گل بين و گل بچين و گل افشان و گل ببو * خوش گلشنىست پشت بر اين بوستان مكن رو بر سر جفا كه نمىزيبدت وفا * استاد آن فنى به عبث ترك آن مكن بگذار تا كند غم نوميدىام هلاك * زين وعدهء فريب دِهم ، شادمان مكن پيران دلشكسته دعاهاى بد كنند * ما را شكسته دل مكن اى نوجوان مكن ما بخش خود ز جرم محبت كشيدهايم * با ما به كردهء دگران سرگران مكن سوداى نيكوان كندت ناتوان شجاع * با نيكوان معامله تا مىتوان مكن * * * شبى بيا و برافروز شمع مسكن ما * ز برق چهره بسوزان چراغ گلخن ما تبِ محبّت ما مغز استخوان سوزد * چراغ عشق فروزان بود ز روغن ما ز بس كه گرم محبّت شديم بىخبريم * كه دوستى به كه داريم و كيست دشمن ما شجاع از مى و معشوق توبه چيست دگر * مكن كه توبه خجل شد ز توبه كردن ما * * * عشق چو پردگى شود ، جلوه دهد حجاب را * از رخ زار بعد ازين ، مىكشم اين نقاب را